|
غیرت را درخون ماریخته اند..همچون درختانی ک ریشه در خاکت دارند سرزمین زیبای من... قوانین وب:میخواین عضوبشین باید اسمتون وهمچنین اسم شهرتون(یازادگاهتون) واگه وبلاگ دارین آدرس اونو بذارین..بقیه اش بامن.. باید نظرات خودتون رو خودتون تایید کنین.. پست عاشقانه نذارین!!اگرم میذارین به زبان گیلکی باشه!!!!!!
لنگرود شنبه ها و چهارشنبه ها بازار هفتگیه ولی از وقتی ک پارک بازار رو افتتاح کردن پنجشنبه جمعه اونجا غوغاست آخه حراجیه واقعیه مخصوصا جمعه شبش واسه همین از اکثر استان گیلان میان اینو از پلاک ماشینای تو پارکینگش میشه فهمید میوه و تره بار خیییییییلی فراوونه لباسم پیدا میشه حراجیا من چن تا کتونی پارسال (91) شب عید خریدم هرکی میدید فک میکرد ولیعصر خریدما :) 20 تومن خریده بودمش ، یادش بخیر هعی ، الان با 20 تومن چی میشه خرید ؟ وای راستی آبجی معصوم تو بازار مرغ و جوجه میارن و دیدی ؟؟؟؟؟ خیلییی بامزه ست
یکی ازجاذبه های استان گیلان بازارروزهایِ این استانِ. شهرهایی مثه لنگرود،آستانه،املش و..... تااونجایی که من خبردارم لاهیجان بازارروز نداره وهمه روزه تویه شهرمابازارِ. تواین بازارها معمولا اکثرنیازهای مردم رو میشه توش پیدا کرد والبته خیلی بازارهای جالبی هستن. به خصوص بازارِ املش!:) اکثرفروشنده های این بازارها روستایی ها هستن که محصولاتشون رو درروز به خصوص به محلی که مدتهاست به عنوان مکان بازارروز شناخته میشه میارن. همین دیگه،چی بگم خو؟!
سلام ، امیدوارم همه خوب باشن بخصوص نویسنده های وب امروز ی سایتی رو دیدم ک خیلی برام جالب و تکان دهنده بود سایت لاله های شهر کومله واقعا سایت خوبیه ی پست هایی توش هست ک بد نیست نگاشون کنین واسه دوستای لنگرودی و البته ورزشی هم ی سایت پیدا کردم
سلام بازم یه عکس براتون آوردم از پارک فجر لنگرود ی ماه پیش گرفتم - لامصب هر کی ندونه فک میکنه نقاشیه
با پایان فصل اول کاوش های باستانی درتپه باستانی پنج پیران لاهیجان 25 گور و 10 قطعه شی تاریخی کشف شد.
در این فصل کاوش که از 25 اسفند پارسال تا دیروز انجام شد 10 قطعه کاشی های معرق و منقوش و 25 گور کشف شد. همچنین آثار یک بنای مذهبی هم در تپه باستانی پنج پیران لاهیجان کشف شد. ولی الله جهانی رییس مرکز باستان شناسی اداره کل میراث
فرهنگی – صنایع دستی و گردشگری گیلان اعلام کرد: اشیا و آثار کشف شده تپه
باستانی پنج پیران لاهیجان مربوط به دوره های اسلامی است. تپه پنج پیران
لاهیجان در سال 1386 شناسایی و با شماره 20436 در فهرست آثار ملی ثبت شد. +من خودم این قسمت رو دیدم،یه چیزی شبیه مقبره اس،بااون چیزی که میشه ازاطراف دید یه ساختمون آجریِ.البته من چون راهم ازاونوره برای رفت وبرگشت ازرشت دیدمش...هیچ وقت نرفتم جلو.
سلام
خواستم بگم هنوز هستم
ببخشید که کمتر اومدم اینجا...سرم بدجور شلوغ بوده
امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشین
تو ایام عید دقت کردین که پلاک ماشینا بیشتر واسه شهر یا استانای دیگه بود تو شهر خودتون...مثلا تو رشت از ده تا ماشین 3تاش 46 بود بقیه واسه جاهای دیگه
عید میرفتم سرکار...برام جالب بود سر صبح که میخواستم برم مسافرا تو ماشین خوابیده بودن مخصوصا تو خیابون امام خمینی...قیافه هاشون دیدن داشت یکی کلش چسبیده بود به شیشه یکی دهنش باز بود خلاصه بگم ژست های مختلفی داشتن و هر روز صبح بهشون میخندیدم
آخه موندم مجبورین بیاین سفر وقتی نه جای خواب دارین نه هیچی
این هم از جاذبه های گیلان است که خانم مرغه از ترسه گرگ و روباه می پره میره بالای درخت گیلان> رودسر> رحیم آباد> زیاز
گله کار: تزیین و پوشش دیوار و کف اطاق خانه های گیلان چنین نبود که هست، هر خانواده( حتی مستاجر هر اطاق ) در یک روز اسفند ماه حصیرهای خانه را به حیاط می ریخت، زنبیل خاک رس ( خاک بعضی از زمینها رسی بود و چون زیر قیمت نداشت هرکس از هر جا می توانست خاک رس بردارد) در حیاط خانه می ریخت و مقداری آب ( پوست شلتوک) به آن می پاشید و لگد می زد (پا برهنه شبیه درجا زدن سربازان ) تا حالت ارتجاعی پیدا کند. آنگاه لایه ای از گل را با ماله ی چوبی به کف اطاق می کشید که پوشش آن صاف و تمیز شود چون هوای گیلان مرطوب است، «گل کار» در چند ساعت خشک نمی شد و حداقل سالی یک بار در اسفند ماه « گل کار » می کردند تا پستی و بلندی خاک کف اطاق همطراز شود. عروسه کوله: که عروس کوله می گفتند لباسهای قشنگ محلی (که دارای زینتهای فراوانی بوده) می پوشاندندو با عده ای از کودکان همراهش به رقص و پایکوبی ودست فشانی می پرداختند، شادی کرده و می گفتند : (یعنی عروس قشنگ و خوب و زیبا آوردیم. عروسی که محبوب و مطلوب دلهاست.) عروس کوله از کارهای نمایشی بسیار جالب و دوست داشتنی محلی برای همه است که نمایشگران آن عبارتند از: ولی با چهره ی گشاد و روحیه ی بسیار خوب. اینان بیشتر از مناطق رودبار به ویژه( جلگه ی سرسبز گیلان و مناطق کوهستانی دیلم می روند و لهجه ی خاص خود را دارند که این لهجه شباهت بیشتر به لهجه ی مردمان مناطق «شهر خورشید»(خورگام)، دیلمان، امام کجید، شوییل، کلیشم، اشکور بالا و پایین، سیار ستاق دارد که در کوچه ها شنیده می شود. نوروزخوانها سراسر خاک سرزمین گیل و دیلم را زیر پا می گذارند و نیز نیمی از بخش های مناطق کوهستانی و جنگلی استان مازندران را، بخش های عمارلو و تا مناطق کجور را که از لحاظ فرهنگی در یک خطه قرار گرفته اند درمی نوردند.آنها به ترجیع که می رسند، آن را دو نفری تکرار می کنند می خوانند. در نوروزخوانی، که ترجیعش با باد بهاران آمده آغاز می شود، سطرهایی در ستایش یا نکوهش «صاحبخانه » می سرایند و گاه مقداری پول برنج، چای یا تخم مرغی را که می خواهند در شعر قید می کنند و چنین می خوانند: امروزه در بسیاری از مناطق روستایی و کوهستانی گیل و دیلم کار خود را ادامه می دهند. نوروزخوانها معمولاً در شب حرکت می کنند و فانوس و چراغی همراه دارند. از فانوس برای دیدن راه و از چماق برای زدن حیواناتی نظیر سگها و شغالها استفاده می کردند و از محله ای به محله ی دیگر و از خانه ای به خانه ی دیگر سر می زدند بنابراین نوروزخوانها در جلوی هر خانه شعرهایی برای خوشامد صاحبخانه می خواندند. مثلاً دعا می کردند پسرهای خانه داماد شوند و روزی سعادت و نیکبختی برای اهل خانه آرزو می کردند که صاحب خانه ها هم هدیه ای مانند تخم مرغ، برنج، شیرینی، پول و . . . به نوروزخوانها می دادند. کاشتن سبزه: در استان سر سبز گیلان همانند سایر استانهای کشور، کاشتن سبزه صورتی نمادین دارد امروزه در تمامی خانه ها رسم است که ده یا پانزده روز مانده به نوروز، در ظرف های کوچک و بزرگ و کاسه ها و بشقاب و کوزه ها، ابتدا گندم یا عدس و تخم شاهی و . . . را در ظرفی خیس می کنند. پس از آنکه این دانه ها جوانه زد، آن را در ظرف جداگانه ای می ریزند و روی آن را با پارچه های نازکی می پو شانند و اعتقاد دارند که اگر چشم ناپاکی بر آن افتد، سبزه رشد نمی کند و سبز نمی شود. سبزه هنگام تحویل سال نو به خوبی رشد کرده و به سفره ی «هفت سین زیبایی و طراوت خاصی می بخشد. مردمان سرزمین گیل و دیلم همانند سایر هموطنان کشورمان سبزه را تا آخرین روزهای تعطیلات نوروز (یعنی سیزده بدر) نگه می دارند و بعد آن را به آب روان رودخانه می سپارند. شیرینی پزان نوروز: شروع به پختن شیرینی های رنگی می کنند، ابتدا آرد را تفت می دهند و روغن به آرد اضافه می کنند و سپس شیره را هم به آن اضافه کرده و سپس با رنگ بر روی شیرینی(حلوا) می کوبند. شیرینی(حلوا) را به صورت دایره های کوچک درست می کنند و شکر، گردو و دارچین را نیز در آنم می ریزند. در این مرحله دایره ی کوچک دیگری از حلوا را بر روی این مواد می گذارند و آن را می کوبند. سپس حلوا را به چهار قسمت تقسیم می کنند. در منطقه ی ضیابر «شکری حلوا» درست می کنند و آن را به صورت بقچه تا می کنند، اما در مناطق تالش، به جای شکر، از عسل استفاده می کنند. چهار شنبه سوری: «چهارشنبه سوری» است که آخرین چهارشنبه ی سال انجام می گیرد و مقدمه ی نوروز است. چهارشنبه سوری در گیلان، آخرین چهارشنبه ی هر سال شمسی است. در عصر امروز، بوته های خار را، کلوش ها و هیزمهایی که از مناطق جنگلی جمع آوری کرده اند، مشعل می کنند و از روی آن می پرند و می گویند: «سرخی تواز من، زردی من از تو» و این عمل را بشگون می گیرند. در کوهستانهای تالش، ماسال و در مناطق جنگلی، چهارشنبه سوری را «کولی کولی چهارشنبه» می نامند و در شب چهارشنبه سوری، در هفت نقطه و به طرف قبله، دسته های کاه می گذارند و هنگام غروب آتش می زنند و با پریدن از روی آتش می گویند: «کولی کولی چهارشنبه» و عده ای نیز با تفنگ شلیک می کنند و بعد در کنار سفره ی شام می نشینند. در سفره ی شام معمولاً هفت نوع خورشت و خوراکی می گذارند. از جمله ماهی و ترش تره، فسنجان، سبزی و سیر و سرکه و شروع به خوردن می کنند. صبح «چهارشنبه سوری» مردم منطقه ی کوه نشین، یک نفر را به همراه یک بره ی کوچک به عنوان «خوش قدم» (پا سبک) یا «پا دموج» به خانه می آورند. عده ی زیادی از مردم گیلان اعتقاد دارند که در شب چهارشنبه سوری، دختران دم بخت را با جارو از خانه بیرون کنند و سپس یکی از بستگان میانجیگری می کند تا دختر را به خانه راه دهند. هدف از این کار به خاطر این است که دختر در سال جدید به خانه ی بخت برود. لباس عید: در گذشته در سرزمین گیل و دیلم، از فرا رسیدن عید نوروز معمولاً مردم لباسهای نو تهیه می کردند و هنگام تحویل سال نو، لباس نو می پوشیدند. زنان ثروتمند، بزاز مورد نظر خود را خبر می کردند و بزاز انواع پارچه ها را در چند بقچه می بست و به خانه ی آنان می رفت تا زنان پولداران و بزرگان شهر، هر چه را که می خواهند انتخاب کنند. ولی پدران فرزندان خود را به بازار می بردند و لباس دوخته و چاروق (کفش دوخته شده) برای آنان می خریدند. آنها سعی می کردند «تازه رخت دکونن» یعنی لباس نو بپوشند. سفره ی هفت سین : درباره ی این که چرا عدد «هفت» و همچنین حرف «سین» برای سفره ی نوروز انتخاب شده سخن بسیار گفته شده است. بطور کلی عدد «هفت» عددی است مقدس به همین دلیل از این عدد در سفره ی نوروز استفاده می کنند. در سفره ی «هفت سین» هفت نوع رویدنی و فرا ورده های کشاورزی می گذارند و اعتقاد دارند گذاشتن روییدنیها بر سر سفره برکت را زیاد می کند و در واقع نوعی تبرک است. این فراورده ها با حرف سین آغاز می شود. مانند: سیب، سرکه، سبزه، سیر، سکه، سمنو، سماق، علاوه بر اینها، قرآن کریم، آینه، شمع، تخم مرغ رنگ کرده، شیرینی، نقل، ماهی قرمز را نیز دور سفره می چینند.معمولاً این سفره در خانه های مردم گیل و دیلم، تا روز سیزده بدر گسترده است. در این مناطق هر کس که به دیدن اقوام و آشنایان دیگر می روند، قدری از سر سبزه ی سفره ی نوروزی را می چیند تا برکت زیاد کند و هنگام چیدن اعتقاد دارند که آن نین برآورده می شود. در میان خانواده های عزادار، رسم است که سفره ی هفت سین نمی چینند؛ بلکه از مهمانان با چای و خرما پذیرایی می کنند. معمولاً در گیلان (بخصوص در منطقه ی تالش) حنا و لوازم سفره ی ختم را به عنوان هدیه ای برای سوگواران می برند و بر سر سفره شمع روشن می کنند تا سوگواران را از عزا در بیاورند. مقدس و مساجد جمع می شوند و بعضی برسر مزار عزیزان خود می مانند تا حضور آنها را در زمان تحویل سال احساس کنند و با خواندن قرآن به استقبال نوروز بروند معمولاً کسانی که جوانی از دست داده باشند بر سر مزار جوان سفره ی هفت سین می چینند. معمولاً افراد خانواده در داخل خانه می مانند و زن خانه با پارچ آب و شاخه ی درخت شمشاد و قرآن به دست در ایوان خانه منتظر تحویل سال می شود و بعد از اینکه سال تحویل شد، آیاتی از کلام ا. . . مجید می خواند بعد روی تمامی پاشنه ی درهای خانه شاخه ای از درخت شمشاد و مقداری آب می ریزد که این نشان دهنده ی سلامت و پاکیزگی است. این رسم بیشتر در مناطق کوهستانی اشکورات رودسر، کجید املش و نواحی لنگرود و لاهیجان بوده است. در هنگام تحویل سال، تمامی چراغهای منزل و شمع سفره ی «هفت سین» روشن است و در بسیاری از نقاط گیلان اعتقاد به خوشقدم و «سبک پا» دارند و از قبل شخصی را که می شناسند انتخاب می کنند و آن شخص پس از تحویل سال اولین فردی است که با گل و شکوفه و شاخه ای از شمشاد و آینه قرآن و آب به خانه ی تک تک روستاییان می رود و گل شکوفه را بر طاقچه ای از خانه می گذارد و شمشاد را بر در خانه نصب می کند و آبی نیز در کنار در می ریزد و قرآن و آینه و آب را بر سر سفره ی هفت سین می گذارد. و اگر تحویل سال نزدیک صبح شد، معمولاً بچه ها با لباس نو می خوابند . مردم گیل و دیلم اعتقاد دارند که در موقع تحویل سال باید از غم و اندوه دور بود تا تمام سال غم و اندوه از آنها دور باشد. دید و بازدید در نوروز: در مناطق شرق گیلان در اولین روز معمولاً کودکان به طور دسته جمعی به دیدن بزرگان می روند. البته در حدود چهل و پنجاه سال پیش، هر کودکی کیسه ای (بمنظور جمع آوری هدایا) به گردن می انداخت و با چوبدستی که در دست داشت با دوستان دیگر به خانه ی بزرگان می رفت و عید را تبریک می گفت و هدایایی نظیر تخم مرغ رنگ کرده، شیرینی، نقل، پول عیدی می گرفت و در کیسه ای که به این منظور، مادر یا خواهر او برایش دوخته بودند به گردن می انداخت. کودکان معمولاً پس از گرفتن تخم مرغهای رنگی با یکدیگر بازی می کردند و هر کس برنده می شد، تخم مرغ دیگری را می گرفت بازی با تخم مرغ از رونق خوبی برخوردار بود. ( این رسم همچنان در برخی روستاهای جنوب گیلان و حتی مرکز این استان پا بر جاست.) هنگام نوروز، مردان در روز اول و زنان در روز دوم به دیدن بزرگان می رفتند. معمولاً سفره ی ناهار در تمام خانه ها آماده ی پذیرایی از مهمانان است که اگر هنگام ساعت ظهر به خانه ای می رسند، (همان جا مهمان اند) و چون دسته جمعی به دیدن بزرگان می روند، عده ای بسیار به عنوان مهمان در خانه ی همسایه ای برای صرف ناهار جمع می شوند. معمولاً در اولین روز عید بزرگان محل و اکثر مردان بطور دسته جمعی به تک تک خانه ها سرکشی می کردند و در هر خانه حدود 5 الی 30 دقیقه توقف داشتند در سرزمین گیل و دیلم اگر افراد با همدیگر کدورت و کینه ای به دل داشته باشند معمولاً کینه و کدورت را کنار می گذارند و با هم آشتی می کنند. در ایام عید مردم به زیارت امامزاده ها هم می روند و دید و بازدیدهای نوروز، نوعی صمیمیت و یکرنگی را در میان آنان ایجاد می کند، کدورت ها را از بین می برد و باعث می شود افرادی را که نیز طی سال به دیدن هم نمی روند، حداقل سال نو (یک بار) هم دیگر را ببینند. تازه عروسها نیز در صبح نوروز برای دیدن پدر و مادر همسر آینده خود می روند و عید را تبریک می گویند. اهل خانه در این هنگام، گلاب می پاشند و تازه عروس عیدی خود را می گیرد و با هم سن و سالهای خود راهی می شود. مراسم «سیزده بدر» آماده می کنند که تهیه ی غذا به عهده ی زنان خانواده است. در روز سیزده بدر به دشت و صحرا و کوههای اطراف می روند و معتقدند که به این وسیله نحسی سیزده را بدر می کنند و یا به بیانی دیگر، با رفتن به دشت و دمن و کوه و جنگل به استقبال بهار و سبزه و شادی می روند. در روز «سیزده بدر» مردم سرزمین گیل و دیلم به صورت گروهی، چند خانوار غذای ظهر را آماده می کنند و آجیل و خوردنی های سفره ی هفت سین را با خود برداشته و به دامان صحرا و طبیعت می روند و سبزه ی هفت سین را با خود برداشته و به آب روان رودخانه ها می سپارند. و به بازی کردن و دویدن، تاب خوردن، شوخی کردن و گره زدن سبزه می پردازند. (بعضی اعتقاد دارند «گره زدن سبزه» برای دختران جوان دم بخت شگون دارد و بخت آنها را باز می کند.) همچنین اعتقاد دارند که اگر 13 عدد سنگ را در روز «سیزده بدر» به رودخانه بیاندازند، حاجت آنها برآورده می شود. در روستاهای لیل، خرما، اطاقور، حاجی سر لنگرود و بسیاری از روستاهای جنگلی، صبح روز سیزده بدر مردم و جوانان غذای ناهار خود را برداشته و با تفنگ و داس، تبر و سگهای شکاری در میدان ده جمع می شدند و با هم به شالیزارها می رفتند و با سر و صدای شلیک گلوله گرازها را از اطراف روستاها دور می کردند. در روستاها تعدادی از افراد، موسیقی محلی را با سرنا و نقاره می نواختند و بدین ترتیب جشن وشادمانی را به روستاها می آوردند که هنوز در بعضی از مناطق این آداب تا حدودی اجرا می شود ولی بطور کلی تعداد آنها نسبت به گذشته کم شده است.
«عطر نرگس، رقص باد.☆ ♥نغمه شوق پرستوهای شاد.► ◄خلوت گرم کبوتران مست.♥ ♥نرم نرمک میرسد اینک بهار.► ☆خوش به حال روزگار.» ►♥شیمی عَید مبارک بوبون، انشاءالله سالی بدارین همرا باخوبی وخوشی، شیمی خانواده همه سالم بوبون.♥◄
ریحان ریحانای تی مارو دوخانای کمتر بودوو بجارسرانای خاخورا قربانای ریحانه ریحانای کلاچ نوبوره تی اوردکانای اوشکور فوکون کیشکازکانای زاکا کولا گیر کیتاب بخانای خاخورا قربانای ریحانه ریحانای کناله کولا بودووی فارِسی پرهسره روخانای پابرانده روخان دگفی بوشوری تشتو تییانای برفو بورانای ایاز بزه تی پامچاله جولانای ریحانه ریحانای لینک دانلود ریحان و توضیحاتی درباره چگونگی شکل گرفتن داستان ریحان و بیوگرافی خواننده معروف گیلک این اثر در ادامه مطلب ... Silence
لغات گیلکی آئو = فریاد ، هوار همچنین از ادات تعجب مابقی ادامه مطلب.........
کنار کناره هیسام فک نکنین بمردما :) می قلبه ویسین دعا بکنین مریضه
درود بر اداشون و خاخورن...... اینم از وعده ما... لغات گیلکی املشی... این کلمات رو خودم جمع نکردم... خیلی سال پیش از وب یکی از بچه های املش کپی کرده بودم... متاسفانه منبعش یادم نی... من دوباره ویرایشش کردم... و یه سری کلمات رو اضافه کردم... امیدوارم خوشتون بیاد .....................................................................................
آغوز: گردو آغوزدار : درخت گردو.درگویش های ضرب المثلی املشی به معنای خشک مقدس و فرد مقدس مآب می باشد. امی : مال ما ، متعلق به ما. ایشون : اینها. آمو : ما ، عمو. امره (amara) : برای ما ، مارا. ایشون ره (ر) (ishon ra) : برای ایشان ، ایشان را. آشتالو : نوعی هلوی محلی. اووخوری : لیوان. آشتالو تشک بازی : نوعی بازی قدیمی که توسط جوانان و نوجوانان املشی انجام می شده
وهمراه هسته هلو این بازی انجام می گرفته که هم اکنون این بازی دراملش منسوخ شده
است. انجیل (anjil) : انجیر. انگوشت : انگشتان دست وپا. آب تره (Ab tare) : نوعی گیاه وسبزه خودرودرمراتع- باغات
ومزارع برنج. انرمره (anar mare) : گل شقایق. انرجه (anar ja) : نوعی سبزی خوراکی مثل چوچاق. آغوزغاتوق : خورشت فسنجان. اصلک (aslak) : ماهی کیلکا و بسیارخوشمزه. کتلت این ماهی
و نیزسرخ کرده ان بسیارخوشمزه و درسطح منطقه معروف است. آ کوته (Akota) : پودر پوسته برنج که عمدتاً به مصرف مرغ ،
اردک وغازهای محلی می رسد. آسوم (Assom) : کف گیرآهنی. ابجی (abje) : مادر. اهه ره (aha re) : آره بابا. اقه (agha) : پدر،پدربزرگ. انه (anne) : مادر،مادربزرگ. اوو : آب. ایسکوم : استکان. اورسی کرک (orsi kark) : مرغ روسی. اشکل (ashkal) : ساقه های برنج. اوشونه شی : مال آنها. اشکنه تره : خورشت خوشمزه ای که ازسبزی اشکنه تهیه می شود. ادش (adash) : برادر. ایشتک (ishtak) : نوعی انگل خونخوارکه عمدتاًروی بدن
حیواناتی نظیر؛گاوواسب می نشیند. اوو لاکو : لاک پشت ، لاکو به معنای دختردرگویش محلی گیلکی املش.همچنین
دربعضی ازمحاورات متداول ورایج گیلکی املشی وگالشی به خود روی سواری فولکس واگن نیزگفته می شود. آب سوار (محراب-میرآب) : کسی که در فصل کم آبی ازطرف شوراهای محلی انتخاب
شده تا درجهت توزیع عادلانه آب مزارع برنج خدمت صادقانه می نماید و از تاسیسات
قدیمی وقبل ازانقلاب درسطح منطقه می باشد. شیوه کاروی و گروه کاری اش بدین طریق
بوده که وی تنهایی یا به همراه تنی چند ازاعضای منتخب گروه خود درشبانه روز و درمواقع
کمبود آب برای مزارع برنج کشیک داده و آب موجود درسدهای محلی و آب برهرمنطقه را به
نوبت به مزارع برنج کشاورزان هدایت می نمودند تا برنج های مزارع سیراب گردد. ابجی گولوشه : نوعی کفش قدیمی مخصوص مادران و بانوان که ازجنس پلاستیک شبیه به
لاستیک تیوپ ساخته می شود. اوو پیله : تاول دست و پا یا صورت. اوو دنگ : وسیله ای جهت تبدیل شلتوک به برنج درقدیم. آئیل : نوعی پرنده که عاشق انجیرمی باشد . بسیارفعال وخوش آواز می
باشد. النگه : نوعی وسیله چوبی برای بازی کودکان و نوجوانان درقدیم که دو پایه
داشته وبا پا گذاشتن برروی پایه های مذکور
راه می رفتند. ایش توسن : شنیدن. اویاندر : آنجا ، درگویش گالشی وگالش کولامی املش. اربوء (arboo) : نوعی میوه محلی درختی بزرگتراز«می رخه( mi
rakhe)» و بسیارخوشمزه. آل چپین : لک لک. آموته (بیاموته) : آموزش دیده. اون : او. اشبول : اشبل ماهی. اره (era) : اینجا. اوره (ora) : آنجا. ای را : این ورا. اورا : اون ورا. ایش تویی؟ : میشنوی؟. ایش توین؟ : میشنوین؟/ ایش توان (ish toan) : میشنوند. ای سفر (ee safar) : این دفعه . این بار.
سلام اداشون و خواخورن... یه مدت نبودم... این واسه این بود که یه مطلب در خور گیلان و گیلانی بذارم... زبانهای گیلکی رو خیلیها اینجوری دسته بندی میکنن... حالا اگه تالشی رو کنار بذاریم... به دو دسته غرب گیلان و شرق گیلان تقسیم میشه... غرب گیلان ، یعنی از کوچصفهان تا انزلی تقریبا (با تفاوتهای جزئی) به یه زبان حرف میزنن... شرق گیلان دوتا زبان تقریبا متفاوت وجود داره... آستانه و لاهیجان و لنگرود و بخشی از رودسر به یه زبان حرف میزنن... سیاهکل و دیلمان و املش و بخش جنوبی رودسر به یه زبان دیگه... و در بین تمام این زبانها ، زبان املشی مهجور مونده... زبانی متعلق به نیاکان ما... زبانی متعلق به تمدن بی نظیر املش... از این به بعد میخوام این زبان رو معرفی کنم... به امید اینکه هیچ کدوم از زبانهای گیلکی فراموش نشه...
بهشت شمال ایران حیران، نام روستایی ییلاقی و زیبا در غرب شهرستان آستارا واقع در استان گیلان میباشد. این روستا در فاصله ۳۰ کلیومتری آستارا قرار دارد. گردنه حیران از مهمترین جاذبههای گردشگری این روستا، است که در مسیر راه ارتباطی آستارا - اردبیل قرار گرفتهاست. این گردنه که از مناطق حفاظتی استان گیلاسیسمیباشد از یک طرف مشرف به کوههایی است که پوشیده از جنگلهای انبوهاست و از سویی مشرف به درهای نه چندان عمیق که از میان آن رود آستارا، آقچای عبور میکند این رود تعیین کننده مرز استان گیلان ایران و کشور آذربایجان است. این گردنه در بیشتر زمانها در زیر پوششی از مه قرار دارد در واقع علت اصلی مه تقریباً دائمی گردنهٔ حیران رطوبت دریای خزر است، نه ارتفاع زیاد این گردنه توصیف گردنه حیران یکی از جاذبههای زیبای خداوندی طبیعتی است که در منطقه حیران آستارا قرار دارد. اگر به این منطقه سفری داشته باشید متوجه خواهید شد که چرا این نام را برای این منطقه انتخاب کردهاند. زیبایی بیش از حد این طبیعت هر تماشاگری را حیران میکند. جادهای که مثل یک مار تنومند به یک کوه بزرگ پیچیده شده، تا ارتفاع بسیار زیادی بالا رفته و ماشینها را میبینیم که سوار بر روی این مار دراز در آن ارتفاع بلند در حرکت هستند. وقتی که این مسیر زیبا طی میشود هر چند دقیقه کوتاه با پیچ تندی روبرو میشویم که باید آن را دور زد. وقتی بالاتر میرویم در طول مسیر رستورانها و سالنهای غذاخوری و پذیرایی زیادی را میبینیم و استراحتهای کوتاه در کنار پرتگاه برای دیدن طبیعت زیبا و ماشینهایی که در زیر روی جاده پر پیچ و خم دیده میشوند و سر آخر خوردن بلال تازه و موقع رفتن خرید مقداری عسل.
سوسن چراغ پایگاه حفاظتی نادرترین گل جهان در رودبار در حال مراحل پایانی ساخت است. سوسن چلچراغ یک گونه منحصر به فرد جهانی است که پایگاه حفاظتی آن هم اکنون در حال ساخت است و مراحل پایانی ساخت این پایگاه به زودی به اتمام می رسد. اختصاص یافت تا با استقرار نگهبان بیش از گذشته از سوسن چلچراغ رودبار حفاظت شود. جلب کرده است و این گل رودبار را به دنیا معرفی خواهد کرد. که در حفاظت از آن کوشا باشیم کم است. گسترده ای بخشیده است. قرار گرفته است و برای تمییز دادن آن از رودبار قزوین، رودبار زیتون نامیده می شود که در گذشته های دور پیله رودبار نیز نام داشت.
گیلان، از قدیمی ترین مراکز رادیویی و تلویزیونی ایران برخوردار است که امروزه صدا و سیمای مرکز گیلان نامیده میشود. این مرکز فعالیت خود را در ۱۳۳۴ با یک دستگاه فرستنده رادیویی ۷۵ واتی که آنتن آن در اداره پست و تلگراف گیلان نصب شده بود آغاز کرد. شبکه استانی صدای مرکز گیلان در سال ۱۳۷۷ راه اندازی شد. این رادیو دارای دو بخش برون مرزی رادیو گرجی و رادیو تالشی ست. پخش سیگنالهای تلویزیونی در هفتم اردیبهشت ۱۳۴۹ در گیلان آغاز شد. این تلویزیون با شش ساعت برنامه در هفته برنامههای موسیقی محلی و برنامههای مخصوص کودکان تولید میکرد. شبکه باران که در سال ۱۳۷۷ افتتاح شد تنها تلویزیون محلی گیلان است که به صورت ۲۴ ساعته برنامه پخش میکند نخستین گام روزنامه نویسی در گیلان، به سال ۱۳۲۵ ه. ق. ، برابر یکم مرداد ۱۲۸۶ خورشیدی باز میگردد که روزنامه خیرالکلام، به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی میرزا ابولقاسم خان افصح المتکلمین در رشت انتشار یافت. پیک سعادت نسوان نخستین نشریه با گرایش چپ در ایران در سال ۱۳۰۶ به صاحب امتیازی روشنک نوعدوست در رشت منتشر میشد. در حال حاضر، حدود ۱۳۱ نشریه در گیلان، مجوز انتشار دارند ۹ روزنامه، ۴۴ هفته نامه، ۶ دوهفته نامه، ۳۷ ماهنامه، ۶ دوماهنامه، ۲۱ فصلنامه و ۷ دوفصلنامه و یک سالنامه از آن جمله هستند. ۸۷ نشریه محلی، ۲۰ نشریه سراسری (کشوری) و ۹ نشریه بین المللی در گیلان منتشر میشود. ماهنامه گیله وا که به زبانهای فارسی - گیلکی منتشر میشود، و روزنامه گیلان امروز از جمله نشریات اصلی گیلان هستند
بوگوفتُه : مارِ (مادر) امرا ایتا جمله بَساز ! بوگوفتُم : می مارُ امرا جُملُه نسازَم ! اونو امرا می دنیایَ سازَم . با وبی آشنا شدم که توش هم شهریا و هم استانی هام دور هم جمع شدن (اینجا) یه دوستی می گفت وبت یه تلخی عجیبی داره ، که مسلما این بازتاب افکار خسته من بوده و این اولین بار نبود که این جمله رو میشنیدم .امیدوارم این تلخی به این وب منتقل نشه شاید به امید اینکه کنار شما بودن آرومم کنه عضو گروه شدم . احساس خوبی دارم از اینکه اینجام ---------------------------------------------------------------- +:زندگی کردن تو شهری غیر از زادگاه آدم شاید عاشق ترم کرده (عشق به زادگاه)
« حاج حسین کمالی ثابتی» هنرمند و شاعر نامدار و برجسته لنگرودی عصر روز یکشنبه (۲۹بهمن )در سن 78سالگی درگذشت.- مرحوم حاج حسین کمالی ثابتی، متولد 1313 شهرستان لنگرود بود و سالها در حوزه شعر و ادبیات به جامعه ادبی در شهرستان لنگرودخدمت کرد و بیشتر سروده های ایشان با موضوعات آیینی، مذهبی و اجتماعی در قالب های غزل، قصیده و مثنوی شعر می سرودند که متاسفانه سروده های ایشان تاکنون در کتاب مستقلی چاپ نشده است اما شعرهايش در نشريات استانی و ملی بارها به چاپ رسيده است. وی از بازاریان سرشناس لنگرود بود که با نهادهای فرهنگی استان از جمله ارشاد اسلامی، همکاری داشت. پيکر هنرمند و شاعر نامدار لنگرودی صبح روز دوشنبه با حضور قشرهای مختلف مردم تشييع و به خاک سپرده شد. پيکر حاج حسین کمالی ثابتی ( لنگرودی) بر روی دستان مردم فرهنگدوست و فرهنگپرور لنگرود، از منزل آنمرحوم تشييع و سپس به آرامستان این شهرستان منتقل شد و در قطعه هنرمندان در ميان حزن و اندوه حاضران به خاک سپرده شد. در اين آيين رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لنگرود، جمعی از مسئولین ادارات و سازمانها، هنرمندان، شاعران، نويسندگان، بازاریان، روزنامه نگاران و خبرنگاران حضور داشتند.
عشق آدمه داغ کونه و دوست داشتن آدمه بِپَخته کونه,هر داغی ایته روز سرد به,ولی هیچ بِپَخته ای دِ خام نیبه عشق آدم رو داغ میکنه و دوست داشنت پخته،هر داغی یه روزی سرد میشه،ولی پخته ای دیگه خام نمیشه همیشه دلتنگی به خاطرِ وجود نداشتنِ کسی نیهِ , گاهی به خاطر بودنِ کسی ایسهِ که اونه حواس به تو نیهِ ! همیشه دلتنگی به خاطر وجود نداشتن کسی نیست،گاهی به خاطر بودن کسی هست که حواسش به تو نیست ! ایبار تی عاشق بُبُستَم اما صَد بار تی عشقِ باور بوکودم,صَد بار خواستیم تَره فراموش بُکُنَم اما ایبار نَتَنِستَم یه بار عاشقت شدم اما صدبار عشقت رو باور کردم،صدبار خواستم فراموشت کنم اما یه بار هم نتونستم
پرشکوه
دهی است از بخش مرکزی شهر لنگرود.نام این ناحیه.در واقعه اتحاد بین امیر نوپاشا و سید رکابزن بر ضد امیر جهان امیر لاهیجان و قتل وی به غدر و ناجوانمردی آمده است.(به سال 760 ه.ق)(نک:تاریخ گیلان و دیلمستان مرعشی) پرش .اسم مصدر از پریدن و پرش به کسر دوم به معنی آشفتگی و پریشانی است. پل شاه
دیهی است از دیلمان ((سیاهکل))از شهرستان لاهیجان به نظر می رسد اسم این آبادی ((پیله شاه))یعنی شاه بزرگ بوده باشد.اگر پل شاه به ضم اول دانسته شود.به معنی ((شاه پهلوها))خواهد بود.شاید به روزگاری.معتبری از خاندان((اشک=پهلو))در آنجا حکومت داشته و نام خود را به ناحیه داده باشد.
پیشخان
دهی است از بخش مرکزی صومعه سرا پیشخان و پسخان دو منطقه ای است که ظاهرا در دو سوی یک آبادی هزار خانواری قرار داشتند.چه((خان)) به معنی جایی است که نفوسی معادل ده((سده))داشته باشد.
تجن
دهی است از دهستان لفمجان بخش مرکزی شهر لاهیجان.مشروب از کیاجوب منشعب از سفید رود. در حدود العالم که به سال 372ه.ق نوشته شده است.تجن را یکی از هفت ناحیه بزرگ گیلان بیه پیشمعرفی می کنند.همچنین((تجن)) به شهری اطلاق می شود که از رود جدا شده باشد که ((دغن)) هم خوانده می شود.(فرهنگ دکتر معین)
تی تی پریزاد
دهی است بخش رودبنه شهرستان لاهیجان چنین می نماید که نام از بانویی گرفته است
جوبن
دیهی است ازرستم آباد شهرستان رودبار معنی ظاهری جوبن=همان((بن جو=جوب))است.انتهای جوب.کنار جوب. در این ناحیه آثاری که منسوب به هزاره اول قبل از میلاد است و بعضا نمایاننده شیوه و آداب سکائی هاست کشف شده است. (نک:گزارش علی حاکمی باستانشناس)
جیرده
دهی از شفت چندین آبادی به نام جیرده یعنی ده سفلی=ده پایین نامیده می شود: جیرده از ماسوله شهرستان فومن.جیرده اشکور علیا از شهرستان رودسر
چاخانسر
دهی است از دهستان سیاکلرود از شهرستان رودسر.مشروب از نهر سیاکلرود. اقامتگاه سید ظهیرالدین مرعشی مولف کتاب تاریخ گیلان ودیلمستان بوده است.گمان میکنم نام اصلی((چاخوان سر))باشد چاه خو کسی است که در یافتن منابع آبهای زیر زمینی تخصص دارد.
چاکان
دهی است از اشکور بالا از شهرستان رودسر. در گذشته(قرن 9 ه.ق)اقلیتی از یهودیان در این منطقه به سر می بردند ودر پیکاری که بین امیر کیایی و برادرش کیا میر احمد روی داد. جانب امیر کیایی را گرفتند و تنی چند از مخالفان را اسیر کرده به خدمت امیر آوردند.(845 ه.ق)
یادش بخیر... لطفا به ادامه مطلب بروید.....
محمود پاینده و شهدی لنگرودی زنده یاد موسی پور (پشیمان لنگرودی) غلامحسین محمدپور محمود بابایی پور(دریایی لنگرودی) از راست به چپ : محمود تابنده - فرامرز محمدی پور - زنده یاد محمود بابایی پور - غلامحسین محمدپور
سلام دوستای عزیزم . تمدن و وطنمون رو بدونین دوستون دارم آلبوم: وارانبو آهنگ: رضا فدایی شعر: عبدالرضا رضایینیا با صدای: فریدون پوررضا
|
بازباران باترانه
Home
|