گیلانی ها

....دوستت داریم سرزمین باران وعشق

ادامه ی مطلب....اسم نویسنده های حذف شده...اطلاعات برای عضو شدن....و غیره...

نظرات این پست بسته شده ،برای نظردهی به پستای پایین مراجعه کنین!!!
نویسنده های عزیز؛لطفا اگه نظری تو پست شما برای عضویت تو وب هست رو تایید نکنین تا منم ببینم!ممنونم....



ادامه مطلب

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 12:54 ] [ معصومه(لاهیجان-مدیروب) ]

[ ]

دوستان بخاطر بیکاری مجبورم که کتابخانه شخصی کوچکم را بفروشم بنده نزدیک به 45 سال سن دارم و در این مدت 500 جلد کتاب را جمع آوری کرده ام که بخاطر احتیاج به پول میخواهم این 500 جلد را یکجا بفروشم البته میدانم که کتابهایم زیاد نیست دلیل آن پس ندادن کتاب هایم توسط دوستان و اقوام دور و نزدیک بوده است وگرنه من باید نزدیک به 5 هزار کتاب داشته باشم. از دوستان خواهش میکنم که اگر مشتری با انصافی سراغ دارید که میتواند این 500 جلد را بصورت خدا پسندانه ای بخرد این وبلاگ را به ایشان معرفی کنید. دوستان عزیز لطف کنید و به دوستان و اقوامتان در باره کتابخانه کوچک من صحبت کنید شاید بلاخره خریداری پیدا شد و من را از این بی پولی و بیکاری نجات داد ... سپاسگزار هستم

http://35salkatab.blogsky.com/

[ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ] [ 13:39 ] [ معصومه(لاهیجان-مدیروب) ]

[ ]

ه گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا به نقل از همشهری, ماجرا، ماجرای بانویی است که همه زندگی و وقتش را وقف کودکان کرده است، آن هم نه کودکانی معمولی؛ کودکانی که گاهی پدر و مادرشان هم از سرو‌کله‌زدن با آنها خسته می‌شوند و می‌گردند دنبال مراکز خاص تا از کودک استثنایی‌شان نگهداری شود.

خانم داورپناه، مدیر یکی از این مراکز آموزشی است و نیمی از عمر خود را صرف آموزش و نگهداری بچه‌های استثنایی کرده است، طوری که حالا، این بچه‌ها بخش مهمی از زندگی این بانوی سختکوش شده‌اند. داورپناه علاوه بر اینکه بیش از ۳۰سال معلم بوده، مادر هم هست؛ اما نه یک مادر معمولی؛ مادری که ۳پسر به دنیا آورده و به بهترین شکل تربیت و بزرگشان کرده و الان از آن ۳ پسر، برایش یک پسرجانباز باقی مانده و ۲شهید. با اینکه سال‌ها از شهادت و جانبازی فرزندانش می‌گذرد اما برای خانم داورپناه، داغ هنوز تازه است؛ انگار که تمامی وقایع همین دیروز اتفاق افتاده است… .

سرور داورپناه اهل لاهیجان است. وقتی ۱۲سالش بوده از لاهیجان به تهران می‌آیند و در ۱۴-۱۳سالگی، با پسرخاله‌اش آقای طوافی در سال ۴۰ ازدواج می‌کند و می‌روند خرم‌آباد. ۲پسر اول در همانجا به دنیا می‌آیند و پسر بعدی وقتی که خانواده طوافی، ۵سالی را به همدان مهاجرت کرده بودند.

هر ۳فرزند خانم داورپناه، زیر ۲۰سالگی او و به فاصله ۲سال از هم به دنیا می‌آیند. در خانواده طوافی انگار دو‌اسمه بودن رسم است. هم همسر خانم داورپناه ۲ اسم دارد و هم ۳ فرزندش؛ «اسم پسر دوم‌ام در شناسنامه کامران بود اما چون روز تولد امام حسن(ع) به دنیا آمد، مادرم او را حسن صدا می‌کرد و سایر اعضای خانواده برایش نام علی را می‌پسندیدند! خانواده همسرم هم کامران صدایش می‌زدند و در نتیجه کامران، ۳ اسم داشت. یک روز معلم مدرسه‌اش از این وضعیت شکایت کرد که ما هر اسمی او را صدا می‌زنیم بلند می‌شود؛ بهتر است یک اسم او را صدا کنید تا عادت کند. ما هم کامران صدایش کردیم تا اینکه وارد دبیرستان شد و خودش گفت من را «علی‌کامران» صدا بزنید. این شد که نام علی‌کامران رویش ماند. به فرزند کوچکم هم در کودکی کامیار می‌گفتیم ولی وقتی بزرگ شد گفت به من بگویید «حسین»؛ در مسجد، دانشگاه یا جبهه، همه به اسم حسینعلی او را می‌شناختند.»

کامبیز و کامران و کامیار که بعدها اسامی محمدرضا، حسن‌علی و حسین‌علی رویشان گذاشته شد، ۳ پسر سرور داورپناه هستند که ماجراهای عجیب و غریبی را برای این مادر صبور رقم زده‌اند.

انگار همین دیروز بود…

وقتی خاطرات روزهایی که چندان نزدیک نیستند را با خانم داورپناه مرور می‌کنی، طوری از آنها حرف می‌زند که انگار همین دیروز اتفاق افتاده. یادآوری روزهایی که هر ۳پسر کنار مادر بودند آنقدر شیرین است که لبخند روی لب‌های مادر می‌آورد. دلش می‌خواهد ساعت‌ها از کودکی و شیطنت‌های پسرهایش و سروکله زدنش با آنها بگوید و با این کار، غم دوری و دلتنگی‌اش برای عزیزان از دست‌رفته‌اش را کمرنگ کند؛ «علی کامران همیشه خندان بود؛ یکی از معلم‌های او به من ‌گفت علی‌کامران را برای چه زمانی تربیت کرده‌ای؟ گفتم مگر تربیت زمان دارد؟ ‌گفت آری، این بچه برای این زمان تربیت نشده است؛ وقتی دلیل را پرسیدم گفت هیچ غل‌و‌غشی در این بچه وجود ندارد و بچه صاف و ساده‌ای است.

کلا روحیات فرزند دوم‌ام بیشتر به روحیات من می‌خورد. کودکی خودم را در پسر دوم‌ام احساس می‌کنم و هنوز هم با او بیشتر از آن یکی پسر شهیدم ارتباط دارم».

هم خانم داورپناه و هم اطرافیانش متوجه عادی نبودن این پسرها می‌شوند. انگار از همان اول معلوم بوده که سرنوشت این بچه‌ها، با بچه‌های عادی متفاوت است. داور پناه می‌گوید: «وقتی بچه‌ها به دنیا می‌آمدند عموی همسرم که مرد مومن و با تقوایی بود به‌مدت یک ماه پیش ما می‌آمد؛ وقتی پسر سوم من به دنیا آمد عموی همسرم ۲ماه پیش ما آمد و ماند. علی‌کامران آن زمان ۳-۲ ساله بود، عموی همسرم او را روی پای خود می‌نشاند و می‌گفت که خبر داری این بچه بعدا برای توست؟

می‌گفتم مگر الان برای کسی دیگر است؟ می‌گفت ما دنیای دیگری هم داریم، این برای آن دنیای توست…
همین مورد درباره فرزند سوم من هم اتفاق افتاد. یک‌بار که عموی همسرم آمده بود خانه‌مان، رو کرد به همسرم و گفت که کامیار برای توست، برای آن دنیای تو.

یک بار از او پرسیدم که پس پسر بزرگم برای کیست؟ گفت پسر بزرگ برای همین دنیای شماست…».
فرزندان سرور داورپناه، همگی به‌صورت جهشی درس خوانده‌اند. پسربزرگش در سن ۱۴ سالگی در دانشگاه علم و صنعت پذیرفته می‌شود و ۲ پسر دیگر هم در سال‌های ۶۰ و ۶۲ در رشته مهندسی متالورژی مشغول تحصیل می‌شوند.

بعد از انقلاب و در زمان انقلاب فرهنگی که دانشگاه‌ها بسته شد، پسر بزرگ خانم داورپناه که زبان انگلیسی‌اش خوب بود، برای کارهای ترجمه وارد سپاه شد چراکه آن زمان برای خرید اقلام دفاعی خارجی نیاز به مترجم داشتند. علاوه بر آن به‌عنوان متخصص راه‌اندازی این تجهیزات به خدمت گرفته شد. در سال ۶۱ و در عملیات فتح‌المبین این فرزند خانم داورپناه هنگام کارگزاری یک موشک از ناحیه قلب مجروح می‌شود و نخستین جانبازی، برای خانواده طوافی رقم می‌خورد.

 

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب

[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 14:50 ] [ معصومه(لاهیجان-مدیروب) ]

[ ]

تغذیه > شیرینی‌ها - همشهری آنلاین:
رشته خوشکار شیرینی مخصوص گیلان است که معمولاً آن را با چای می‌خورند. چرب و خیلی شیرین است. مغازه‌هایی که رشته خوشکار می‌فروشند آن را پیش رویتان تهیه و سرخ می‌کنند و داغ و برشته تحویلتان می‌دهند.

مواد لازم:

آب: 4 پیمانه

مغز گردو چرخ شده: 100 گرم

مغز هل ساییده شده: به میزان لازم

آرد برنج: 2 پیمانه پلو پز

روغن مایع: برای سرخ کردن

دارچین: یک قاشق مرباخوری

شکر: 1/5 پیمانه

مواد لازم برای شربت:

آب: 1/5 لیوان

دارچین: یک قاشق مرباخوری

شکر: به میزان لازم

طرز تهیه:

* ابتدا برنج را می‌شوییم و چند ساعتی آن را خیس می‌کنیم و بعد آن را روی دستمالی می‌ریزیم تا آب آن گرفته شود.

* سپس برنج را آسیاب می‌کنیم تا آرد برنج نرم و مرغوبی به دست آید (بهترین برنج برای رشته خوشکار برنجی است که شیرین و چسبان باشد.)

* آب و آرد برنج را با یکدیگر مخلوط می‌کنیم و چند ساعتی آن را کنار می‌گذاریم.

* سپس آب اضافی را که روی آرد جمع شده به آرامی خالی می‌کنیم و مایه را در ظرف مخصوص شانه خوشکار می‌ریزیم (این وسیله از شش سوراخ بلند استوانه ای تشکیل شده است).

* یک سینی مسی را روی حرارت متوسط قرار می‌دهیم و با پارچه تمیزی آن را با کمی روغن چرب می‌کنیم و انگشتان را روی تک‌تک سوراخ‌های شانه می‌گذاریم و آن را روی سینی قرار می‌دهیم و یکباره انگشتان را بر می‌داریم و مانند زولبیا دور تا دور و وسط سینی را طرحی از خطوط باریک ترسیم می‌کنیم.

* بعد از چند ثانیه آن را برمی‌داریم و روی پارچه تمیزی قرار می‌دهیم و بلافاصله چهار گوشه آن را به داخل تا می‌کنیم و یک قسمت را روی قسمت بعدی می‌آوریم و از مایه وسط روی یک سمت از آن می‌ریزیم و قسمت آخر را که در نهایت آخرین تا است، روی آن می‌آوریم و با کناردست‌ اطراف آن را می‌چسبانیم.

* تمام مایه را به همین روش انجام می‌دهیم.

* سپس جداگانه روغن مایع را داغ و رشته خوشکارها را در حد طلایی سرخ می‌کنیم و در شربت می‌غلتانیم و در ظرف مناسبی می‌چینیم.

طرز تهیه شربت:

آب و شکر را مخلوط می‌کنیم و روی حرارت قرار می‌دهیم تا قوام بیاید. از روی حرارت بر می‌داریم و پودر دارچین را به آن اضافه می‌کنیم.

طرز تهیه خوشکار :

مغز گردو، مغز هل، شکر و اگر مایل باشیم کمی پودر زنجبیل را با هم مخلوط می‌کنیم به حدی که چسبندگی میان آن‌ها ایجاد شود.

 

 

 

 

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 14:39 ] [ معصومه(لاهیجان-مدیروب) ]

[ ]

سلام بچها...

برام دعاکنید...

یه اتفاق خیلی بد تو زندگیم افتاده...

محتاجم به دعاتون...

سرنمازاتون منویادتون نره...

بچه دعام کنید ....

دارم دیوونه میشم از دست این روزگار ....

[ یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 ] [ 16:51 ] [ زهرا(املش) ]

[ ]

حدود دو هفته ای میشه مائده رو دزدیدن . . شایعه تو استان زیاده . . به شایعات کار نداریم . .

فقط دلمون می خواد مائده برگرده خونه . . . .

 

 

 

 

 

+ دوستان با عرضِ شرمندگی بابتِ تاخیر ؛ به زودی جوابِ کامنتاتون رو میدم . . . شرمنده ام به خدا !

[ شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 ] [ 1:11 ] [ معصومه(لاهیجان-مدیروب) ]

[ ]

بلــه !

تو این هوایِ گرم عجیـــب میچسبه !

خب اسکمویِ اخته ای که من به شخصه عاشــــق اشم !

مواد لازم ! :

اخته ی خشک  هر چه قدر دوست داشتی !

 

نمک و در صورتِ علاقه گلپر

 

خب ، برایِ آماده کردنِ اخته ، اول که به مدت شاید یک ساعت تویِ آب میذاریم برایِ اینکه خیس بخوره و اگه خاک یا شنی داخل اشِ بره !

بعد دوباره آبکشی میکنیم و آب میریزیم و میذاریم تو یخچال تا اخته هاش خیس بخورن . . اما ! آب رو کمی پایین تر از سطحِ اخته بریزین . . و بعد هر مثلا یک ساعت یه مقدار آبِ ولرم بریزین . . بعد از یه چند ساعت ، اخته رو دربیارین و بریزین تو یه دیگ ، دیگچه ، شیرجوش ، تاس !!! یا هرچیزی که خواستین . . توش آب بریزین بالاتر از سطحِ اخته ولی نه خیلی زیاد ، و بعد بذارین رو گاز ! بهش نمک و گلپر هم اضافه کنین و بذارین آب جوش بیاد و با اخته چند تا قل بخوره . . .

اینطوری گوشتِ اخته هم کمی له میشه و هم شیره می افته براش . .

کمی که خنک شد تو ظرفی که دوست دارین ، حالا جا اسکموییِ ، لیوانِ یک بار مصرفِ ، لیوان هایِ کوچیکِ استیلِ . . هر چیزی که خودتون دوست دارین بریزینشون . . و چوب بستنی ، شاخه ی نازکِ آماده شده ی درخت ، قاشقِ چایخوری یا هرچیزی که بتونین باهاش برایِ اسکموتون دسته بذارین بندازین توش !

بذارین تو جایخی یا فریزر تا خودش رو بگیره و . . . اونوقت بشینین و یه اسکمویِ خوشمزه بخورین !

+ خواستم طوری بنویسم و وسایل رو طوری انتخاب کنم که همه با کمترین وسایل بتونن درست اش کنن

اسکمویِ دوغ یا ماست :

خب اگه دوغ خریدین و مزه اش رو دوست داشتین میتونین به راحتی باهاش اسکمو بزنین !

بریزینش تو ظرفی که دوست دارین و توش دسته بذارین و بذارین تو جایخی یا فریزر که ببنده !

اما اسکمویِ ماست . .

خب ماست ترش دوست دارین یا شیرین ؟

من که خودم ماستِ ترش دوست دارم !

 و خب برایِ اسکمو زدن ، مقدارِ دلخواه اتون ماست رو تو یه ظرف بریزین ( من که با ماستِ محلیِ ترش درست میکنم و خیلی خوشمزه میشه ) بعد اگر خواستین ، دقت کنین ، اگر خواستین کمی عرق نعنا بریزین تا هم سردی اش رو تا حدی بگیره و هم یه طعمِ خوب بهش بده . . بعد آب بریزین کم تا اگه نیاز بود بازم بریزین. . . در صورتی که اگه آب زیاد بریزین دیگه نمیتونین کم اش کنین !

بعد این مخلوط رو خوووب با هم مخلوط کنین . . . نمک هم اضافه کنین . . انقدر با قاشق یا چنگال یا همزن دستی ، بزنین اش که کاملا رقیق بشه . . بینِ کارتون اگه آب کم بود اضافه کنین . .ولی کم کم !

بعد هم مثلِ روش قبل بریزین تو ظرف و . . . !

فقط یک نکته . . بچشین مخلوط اتون رو !

 یه قاشق جدا داشته باشین کنارتون که هی وسطِ کار مقداری رو به وسیله ی یه قاشقِ دیگه بریزین توش و بچشین و ببینین طعم اش رو دوست دارین یا خیر ؟!

 

:)

اینم از پستِ خردادیِ من !

[ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ] [ 13:51 ] [ معصومه(لاهیجان-مدیروب) ]

[ ]

سلاااااااااااااااام دوستای گلم.

روزتون مبارک داداشای گلم.

ایشالا همیشه خوبوخوشوسلامت باشید.

[ سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 ] [ 9:30 ] [ زهرا(املش) ]

[ ]

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 22:58 ] [ سارا(لاهیجان) ]

[ ]

من خودم یه دور رفتم عمارلو .. . داماش و روستاهایِ دیگه اش . .

فوق العاده اس!

چند تا عکس از سایت های مختلف رو کنارِ هم جمع کردم . .



[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 16:58 ] [ معصومه(لاهیجان-مدیروب) ]

[ ]


گيلاني ها به ياد دوران مدرسه و زنگ انشا

موضوع اولين انشا بعد عيد:

"تعطيلات خود رو چگونه گذراندين"


+اين مسافرا هم چقد زياد بودنا ..


[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 19:42 ] [ عرفان-رشت ]

[ ]

بمــانی، بمــانی، بمــانی، بمــانی         


تو تی جا سر نیشتا نتانی، بمانی          صب که تی چومان واکونی، بمـانی

بجــار سرانــــا را کونــــی، بمـــانی          بمــــــــانی، بمـــــــانی، بمــــــــانی

تـــــی دختــــــره کــــــان دوخــــانی          بجــــار سـرانــــا دوانــی، بمــــــانی

بجــار کــار کییـا ســر کــود بمــــــانی          تــی دختره کانا پیـر کــود بمــــــانی

پـــــول تــــی را آوارا کـود بمــــــانی          چــون تی را بیچاره کــود بمـــــــانی

بمــانی، بمــانی، بمــانی، بمــانی          تو تی جا سر نیشتا نتانی، بمانی


معنی

بمــانی

تو نمی توانی سر جای خود بنشینی و آرام بگیری

از صبح که چشمهایت را باز میکنی

در شالیزار هـــا راه می روی

دختر هایت را صدا می زنی

و به شالیزار روانـه می کنی

دستمزد شالیکاری چه کسی را سیــر کرد بمانی

دخترهایت را پیر کرد بمانی

پـــــــول آواره ات کرد بمانی

گــــل بیچاره ات کرد بمانی

بمــانی


"همای"


[ یکشنبه دهم فروردین 1393 ] [ 15:1 ] [ حمیدرضا(آستانه) ]

[ ]

ایته خرم سالِ شمره آرزو کنم....که همیشه شمره یاد دبون...همیشه شمره اونِ خاطرات خوشایند بُبُن...

همیشه ساق و سلامت ببین...

یته سالِ خوب و خوش همراه با شادی وسلامتی شمره آرزو کُنَم..

ان شاء الله همیشه شومو و شیمی خانواده سلامت ببین....

شیمی عید مبارک.....



دل را از پیله ی قهرش بیرون خواهم کشید
واژه ها را از خواب فراموشی بیدار خواهم کرد
دسته گلی از یاس و باران برایت خواهم چید
نقش لبخندرا بر چهره ی زیبایت خواهم پاشید
تا برایت پیام شادباشی بنویسم
نوروز مبارک










[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 14:7 ] [ معصومه(لاهیجان-مدیروب) ]

[ ]

آستارا

این شهرستان با 334 کیلومترمربع وسعت، در 198 کیلومتری مرکز استان واقع شده است. آستارا هم مرز با کشور آذربایجان است که توسط رودخانه آستارا رود از کشور همسایه جدا گشته است.

جاذبه های میراث گردشگری آستارا:

امام زاده قاسم در 3 کیلومتری جاده آستارا به انزلی

امام زاده سیدابراهیم 3 کیلومتری جاده آستارا به انزلی

بقعه شیخ تاج الدین محمود خیوی

بقعه پیر قطب الدین باغچه سرا

باغ عباس آباد در کنار مرداب استیل با 138 هکتار وسعت

حیات وحش و آبشار لوندویل با حدود 948 هکتار وسعت

گردنه حیران

آبگرم علی داش حیران و آبگرم کوته کومه

ساحل صدف

باغات چای

مدرسه شهید مرحبا

بازارهای مرزی

 

[ سه شنبه بیستم اسفند 1392 ] [ 19:39 ] [ زهرا(املش) ]

[ ]

لطفـــا


این مطلب را با کلیک در "اینجــــــا" بخوانید.


در پایان آن نظر بنده هم موجود است.

[ دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 ] [ 21:11 ] [ آناهیتا(زیاز) ]

[ ]


http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/4024/12071252-b.jpg
محل شهادت سردار جنگل در روستای گیلوان

گیلوان روستایی است از توابع بخش شاهرود شهرستان خلخال است و در مرز استان گیلان با استان اردبیل واقع شده‌است. این روستا در دهستان شال واقع است.

روستای خانقاه گیلوان محل شهادت میرزاکوچک خان جنگلی است .


برچسب‌ها: محل شهادت سردار جنگل

[ شنبه دهم اسفند 1392 ] [ 19:21 ] [ محمدامین(املش) ]

[ ]

نام: محمدعلی مجتهدی گیلانی
 
تولد و مرگ: ۱ مهر ۱۲۸۷ (۲۳ سپتامبر ۱۹۰۸) در لاهیجان(گیلان) – تیر ۱۳۷۶(۱ ژوئیه ۱۹۹۷) در نیس(فرانسه)
 
عوامل شهرت: از نخستین فارغ التحصیلان دکترای مهندسی مکانیک، بنیانگذار دانشگاه صنعتی شریف، مدیر دبیرستان البرز به مدت 34 سال
 
زندگی نامه

محمدعلی مجتهدی در اول مهرماه 1287 در شهر لاهیجان به دنیا آمد. در آن روزها ایران به تازگی دارای حکومت مشروطه شده بود و اختلافات فراوانی که بین مشروطه خواهان و سلطنت طلب ها وجود داشت و همچنین مخالفت های محمدعلی شاه قاجار و متحدان روسی وی با حکومت مشروطه سبب شده بود تا ناامنی فراوانی در کشور به وجود آید. محمدعلی تنها دو سال داشت که مادر خود را از دست داد. پدر او نیز تاجر ابریشم بود و یکی از زمین داران شهر لاهیجان به شمار می آمد. بر خلاف بسیاری از مشاهیر ایران زمین، پدر محمدعلی کمک چندانی در امور مربوط به تحصیل علم به فرزندش نکرد و با وجود داشتن ثروت فراوان، اجازه تحصیل در شهرهای دیگر را به پسر نداد. به این ترتیب فرزند او اولین بار در 7 سالگی و از مدرسه «حقیقت» لاهیجان کسب علم را آغاز نمود. اندکی بعد و در سال 1299 ش. اغتشاشات در گیلان به اوج رسید و به این ترتیب باز هم در دانش آموختن محمدعلی وقفه ایجاد شد. این بار دلیل نا آرامی ها قیام «میرزا کوچک خان جنگلی» بود که با حکومت مرکزی کشور به مخالفت پرداخته بود و در تلاش بود که گیلان و مازندران را از حکومت قاجار، مستقل سازد. مدتی بعد و با برقراری ثبات سیاسی در کشور، محمدعلی در سال 1304 با کمک ارثیه ای که از مادرش به جای مانده بود به تهران آمد و  در «دارالمعلمین مرکزی» تحصیلات دوره دبیرستان خود را آغاز کرد. او سال های پایانی دبیرستان را در مدرسه « شرف» گذراند.
 
ادامه تحصیل در اروپا
 
محمدعلی در سال 1310 با گذراندن دوره 6 ساله متوسطه، دیپلم گرفت و در آزمون « اعزام محصل به فرانسه» رتبه قبولی را به دست آورد. به این ترتیب به همراه سایر پذیرفته شدگان در این امتحان راهی اروپا شد و یک سال در مدرسه بلز پاسکال در شهر کلرمون، به تقویت زبان فرانسوی خود پرداخت. پس از آن وارد دانشگاه لیل شد و لیسانس مکانیک را در سه سال به دست آورد. او در مکانیک استدلالی بین تمام همدوره ای های خود، عنوان اول را به دست آورد و بهترین دانشجو شد. محمدعلی طی سال های 1314 تا 1317 موفق شد مدرک فوق لیسانس خود را نیز دریافت نماید. پس از آن نیز دوره دکترا در دانشگاه سوربن فرا رسید و او روی پایان نامه ای با عنوان«حل برخی مسائل مکانیک مایعات» تحقیق کرد. در پایان، امتیاز«شایان افتخار» که بالاترین امتیاز برای تصویب دکترا بود، به او داده شد و «دکتر مجتهدی» در سال 1317 به ایران بازگشت. وی پس از بازگشت به ایران دانشیار ریاضی دانشکده علوم و دانشسرای عالی شد.
 
فعالیت در مراکز علمی
 
مجتهدی دوران خدمت خود را در اهواز می گذراند که بریتانیا و شوروی به ایران حمله کردند و ایران را تصرف نمودند. در همان سال(1320 ش.) محمدعلی پس از پایان سربازی خود،  ضمن تدريس در دانشكده فني دانشگاه تهران در دبیرستان « البرز» نیز صاحب مسوولیت شد. این دبیرستان در سال 1254 ش. توسط دکتر«ساموئل جوردن» آمریکایی تاسیس شده بود. جوردن طی سال ها اقامت در ایران، بدون توجه به تفاوت در ملیت خود با ایرانیان، دانش آموزان فراوانی را در این مدرسه تربیت کرد تا آن که در اوسط دهه 10 شمسی و به دنبال دستور دولت برای تاسیس مدارس ملی و پایان دادن به مدیریت خارجی ها بر مدارس کشورمان، دوران مدیریت دکتر جوردن نیز به پایان رسید و او از ایران رفت تا تنها یادگاری او در کشورمان، مدرسه البرز باشد و خیابانی در شمال تهران که به یاد او «جوردن» نام گرفت. مجتهدی در سال 1323 به مدیریت البرز برگزیده شد و او این مدرسه را به بهترین و مشهورترین مدرسه ایران تبدیل کرد. دکتر به مدت 34 سال مدیر این دبیرستان بود و بسیاری از دانشمندان و مشاهیر علمی کشورمان را تربیت کرد. علاقه این دانش آموختگان به مدیر خود تا اندازه ای بود که وقتی در دوران وزارت«دکتر محمود حسابی»، مجتهدی برکنار شد، چیزی نمانده بود که اعتراض دانش آموزان به یک شورش بزرگ تبدیل شود. اما بازگرداندن مجتهدی، به اعتراضات خاتمه داد. او همزمان با ریاست دبیرستان در سال 1340 ریاست دانشگاه شیراز را نیز بر عهده گرفت و در آذرماه سال ۱۳۴۱به مدت سه سال رئیس دانشگاه پلی‌تکنیک تهران شد و 4 سال بعد، بهترین دانشگاه فنی کشور( دانشگاه صنعتی شریف) را تاسیس کرد. فعالیت این دانشگاه از اول مهرماه 1345 آغاز شد اما موسس این دانشگاه تنها یک سال به عنوان رییس دانشگاه خدمت کرد و این پست پس از یک سال به شخص دیگری واگذار شد. وی پس از آن به مدت پنج ماه رییس دانشگاه ملی بود و تا اوایل دهه 50 سمت های دیگری مثل ، ریاست دانشگاه امیرکبیر و ریاست شهید بهشتی را نیز بر عهده داشت تا آن که بازنشسته شد و به فعالیت در دبیرستان البرز ادامه داد.
 
اخلاق و روحیات
 
 دکتر مجتهدی به شدت با دخالت افراد سیاسی، درباریان و خارجی ها در امور مربوط به دانشگاه و مدرسه مخالف بود و تا حد امکان از هدر رفتن سرمایه های هر دانشگاه جلوگیری می کرد. زیرا به خوبی از فقر بسیاری از دانشجویان مطلع بود. همین امور سبب شد تا بارها و بارها مجبور به استعفا از پست خود شود. برای مثال وقتی متوجه شد که یکی از دکترهای انگلیسی دانشگاه شیراز برخورد مناسبی با زنان محجبه ندارد، به تهران آمد و ماجرا را به وزیر فرهنگ اطلاع داد. اما وقتی برخوردی با پزشک نشد، مجتهدی به نشانه اعتراض از ریاست دانشگاه شیراز استعفا داد.
 
مرگ
 
پس از پيروزي انقلاب در سال 57، دكتر مجتهدي از مهندس بازرگان (نخست‌وزير وقت و همكار سابق وي در دانشكده فني ) خواست تا كس ديگري را به جايش در دبيرستان البرز منصوب كند تا وي بتواند براي معالجه چشم خود به خارج كشور برود. او پس از معالجه چشم در ژنو به ايران بازگشت، اما در سال 61 مجدداً به خارج كشور رفت. دلیل این امر معالجه نوه اش بود که بیماری قلبی داشت. در اين ايام دكتر مجتهدي خود نيز دچار نارسايي قلبي شد و سه بار سكته قلبي را پشت سر گذاشت تا آن که در سال 1376 در شهر«نیس» از دنیا رفت و در همان شهر به خاک سپرده شد.
 
یادگارها
 
علاوه بر هزاران دانش آموز و دانشجو که به صورت مستقیم و غیر مستقیم شاگرد وی بودند، کتابی نیز با عنوان« خاطرات دکتر مجتهدی» به کوشش «حبیب لاجوردی» در خرداد 1380 به چاپ رسیده است که به صورت مصاحبه با مجتهدی است و در مجموعه «تاریخ شفاهی ایران» قرار می گیرد. همچنین ساختمان کتابخانه مرکزی دانشگاه صنعتی شریف به نام وی« ساختمان دکتر مجتهدی» نامیده می شود.
منبع:دانا

[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 19:58 ] [ معصومه(لاهیجان-مدیروب) ]

[ ]


بـكـار اوي بـاغبـان بـذر وفـايـا


بيـدين دنيا مييان عشقوصفايا


بكار گول ،فكر توفانم نوا بون


تو ايـشتـاوي اميـد پـا صــدايا


شيدي دريـا گيـلان جـان تـي روخـانـان


جــه دشـت وجنـگـل و بـاغ و بـيجاران


هنه واستي تي چوم خوش آبو رنگه


بيـميـرم مـن تـي نـامره آي گـيـلان جان


معنی


بـكار اي بـاغــبـــان دانـه وفـــــا را


بنـگر در دنيـــا عشـــق و صفـــا را


گـل بكـار ، بفكـر توفان هم نباش


صداي پاي اميد را خواهي شنيد!


 بدريا مي روند گيلان جان ، رودخانه هايت


از دشــت و جـنـگــل و بــاغ و شــالـيـزاران .


بخاطر همين چشمت خوش آب ورنگه است


بـميـرم مـن بـراي نـام تـو ، اي گـيـلان جان.



"عباس احمدی"

[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 ] [ 22:9 ] [ حمیدرضا(آستانه) ]

[ ]

اینم برنامه جشنواره فیلم فجر در رشت...
سینما میرزاکوچک
بلیط 4000 تومان
اینم برنامش




اگه عکسش معلوم نیست!! ادرس لینکش رو تو نظرات گذاشتم.



[ شنبه نوزدهم بهمن 1392 ] [ 2:25 ] [ حمیدرضا(آستانه) ]

[ ]

 

سلام ...

روزای برفیتون خوب بود؟؟

جمع گرم هم شهری ها تو چند جای محدود

لذت بردن از برف به اندازه!!!

معلومه که خوش میگذره

ولی ...

در اطلاع بودیم نزدیکی خودمون برف بیش از اندازه داره میباره

فکرمون پیش بقیه هم استانی هامون بود ..

اونایی که زیر دو سه متر برف بودن

یاد سال هشتاد و سه افتادم که رشت همچین برفی اومده بود

و مشکلات بعدش که خودتون میدونین ..

زندگی برگشته به حالت اولیه ولی بعضیا خیلی خون دل خوردن

این عکس از آب کنار ...

 

http://axgig.com/images/14049234829353823353.jpg

 

عکس دیگه خودش داره با آدم حرف میزنه!

خدا رحم کرد همین تعداد محدود کشته داد این برف ..

من موندم اگه باز برف میومد چی میخواست بشه ..

+برفای سنگین این دهه خیلی جالب بود

سال هشتاد و سه بعد هشتاد و شیش و بعد هم نود و دو

این وسط هشتاد و نه جا خالی داد!!

 

[ جمعه هجدهم بهمن 1392 ] [ 21:13 ] [ عرفان-رشت ]

[ ]



از خواب بيدار شدم ديدم برف اومده
چشمام گرد شد
سقف هاي شيرووني برف نشسته بود
سفيد بود !!!
دهنم وا مونده بود!
داشت برف ميومد
به چه بزرگي!!!!!!!!!
نميدونم چرا اينقدر هاج و واج بودم
انگاري تاحالا برف نديده بودم !!
برف؟؟
برف چيه؟!!!
چرا برف مياد؟!!!
اي بابا شبيه دیوونه ها پشت پنجره خشکم زده بود!
ها کردم
شيشه بخار گرفت ...
رو شيشه با انگشت نوشتم برفـــ
آب شد ...

http://axgig.com/images/29267624907251426322.jpg

ظهر شد

من هنوز پشت پنجره بودم

رفتم يه ليوانِ چايِ داغ واسه خودم ريختم
حنجرم يخش آب شد ..

اما برف همچنان میبارید ...


[ جمعه هجدهم بهمن 1392 ] [ 20:51 ] [ عرفان-رشت ]

[ ]

[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ 13:25 ] [ سارا(لاهیجان) ]

[ ]

 

 سلام

آقا این بلاگفا چه مرگشه؟؟؟؟

میخوام پست بذارم ولی عکسشو قبول نمیکنه و میگه:

امکان درج چنین پستی به دلیل وجود اسکریپ یا لینک غیرمجاز وجود ندارد

این چه مرگشه دقیقا؟؟؟

از چندجا آپلود کردم بازم قبول نکرد...پست قبلیم هم همینطوری شد دقیقا

جالبه که تو میهن بلاگ گذاشتمش بدون هیچ مشکلی ...

خیلی عقب افتاده ست .... خیلی ...

[ چهارشنبه نهم بهمن 1392 ] [ 18:18 ] [ عرفان-رشت ]

[ ]



 نم نم باران بوارسته دیشب دانه دانه       (دیشب نم نم بارون میبارید)


 می گلنارِ وعده بده بو بیه امی خانه        ( گلنار من ،قول داده بود که بیاد پیشم)


 هی رایا فاندرستم ،چوومَ به در دبستم   ( همش چشم به راه بودم،چشام به در بود)

 اینتیظاری بَکِشِم،آخَر گلنارَ نیدم              ( کلی منتظر موندم،آخرشم گلنار رو ندیدم)

 می چووم سیفیدا بوسته ، وارش می سر فو وسته تکه تکه دانه

(چشام به راه سفید شد،زیر بارون خیسِ خیس شدم)

 تی وسی گرفتارَ بوم ، جِ زندگی آوارَ بوم ،بیه بیشیم بخانه    

(گرفتار تو شدم ، زندگیم به هم ریخته ، بیا پیش من  یا بیا خونه من )

 اوی گُل آفتاب تِرِ میرم، گلنار چومان اسیرم    

 (طلوع افتاب برات میمیرم،اسیر چشمای گنارمم)

 وارش بوگو دِ نباره ، تا بیه بیرون می ستاره

(به بارون بگو دیگه نباره، تا ستاره من بیرون بیاد)

 ای شب ای دسته گُل چیناما ،می گلنارَ مویا زنما

(یه شب یه دسته گل میچینم ، میزنم به موهای گلنارم)

 باز امِ خانه وَر نیشینم ،من گُل پامچال ترِ چینم

(بازم کنار خونمون میشینم، واست گل پامچال میچینم)

 دِ نیگیر بهانه، دِ نیگیر بهانه

(دیگه بهونه نگیر ، دیگه بهونه نگیر)



ای آهنگ استادناصرمسعودی درموردبارون بوولی ای عکسای برفی ازبس قشنگ بو
می دیل نَمَه شَمه دوستان عزیزِبِ نَنَم به هرحال ببخشیدکه شعرباتصویرهماهنگی نَدَنه

[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 19:6 ] [ سارا(لاهیجان) ]

[ ]

بنای شهر لاهیجان به لاهیج ابن سام ابن نوح نسبت داده می شود. این شهر ، در گذشته دارالاماره یا دارلامان و سپس لاهیجان المبارک خوانده می شد . لاهیجان در سال 705 ه.ق به دست اولجایتو فتح شد و امیر تیمور به آن لشکر کشید . پس از تیمور ، سید امیر بیک و اعقاب وی - از سادات کیانی - بر شهر لاهیجان حکومت کردند . پس از سقوط حکمرانان کیانی ، حاکمان صفوی در این شهر حکومت کردند.
 
 از حوادث ناگوار مهم در تاریخ لاهیجان ، طاعون در سال 703 ه.ق ، آتش سوزی سال 850 ه.ق لاهیجان و اعال آن توسط روس ها در سال 1725 میلادی است . در سال 1230 ه.ق لاهیجان دچار زلزله شد و در سال 1246 ، با دیگر طاعون در آن کشتار کرد . لاهیجان یکی از مراکز اصلی جنبش جنگلی ها بود . در حال حاضر لاهیجان یکی از شهر های زیبای استان با امکانات فراوان جهانگردی است .
 
شهر لاهیجان از دیر باز کانون بازرگانی ابریشم بوده و بیشترین سهم را نیز در تولید و صادرات آن داشته  است . صنعت چای یکی از مهمترین صنایع کشاورزی این شهر است . نخستین بار چای در ایران توسط حاج محمد حسین اصفهانی به سال 1302 ه.ق در عصر ناصرالدین شاه قاجار کشت شد که پیشرفتی نداشت و موفقیتی به دست نیاورد . اما شخصی به نام محمد خان قاجار قوانلو ملقب به کاشف السلطنه مشهور به چایکار در سال 1319 ه.ق چای را در لاهیجان کشف نمود و به بار نشاند . وی در حقیقت پدر کشت چای در ایران به شمار می آید . در اثر به بار نشستن این فراورده ، تاثیرات شگرفی بر زندگی مردم منطقه و اقتصاد کشور به جای مانده است .

[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 18:57 ] [ سارا(لاهیجان) ]

[ ]

[ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ] [ 11:27 ] [ آناهیتا(زیاز) ]

[ ]

[ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ] [ 11:19 ] [ آناهیتا(زیاز) ]

[ ]

 

سلام گیلانی ها

این امتحانات کمرمون رو شکست!!

چهار تا عکس براتون میذارم از پیاده رو علم الهدی و کارایی که داخل میکنن!!!

اولی ، دومی ، سومی ، چهارمی

امیدوارم خوشتون اومده باشه

 

[ پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 ] [ 23:17 ] [ عرفان-رشت ]

[ ]


یامهدی ای تمامِ زیبایی...

بیه تابرای همیشه  اَمه عاشقانِ فریادرس بَبی...


سلام دوستان عزیزگیلانی...

شروع امامت ای امامِ به همه شَمه عزیزان مبارک بادگونَم...

شادوپیروزبِبین

[ شنبه بیست و یکم دی 1392 ] [ 20:30 ] [ سارا(لاهیجان) ]

[ ]

اين منطقه و منطقه هلو دشت با توجه به جنگلي بودن منطقه و بكر بودن آنها از مناطق نمونه ملي گردشگري مي باشند . آدرس : بخش مركزي املش – جاده بلوردكان – روستاي هلو دشت

 

[ جمعه بیستم دی 1392 ] [ 14:38 ] [ زهرا(املش) ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،